مروری بر چهارصد سال جنایات بریتانیای کبیر + تصاویر

مروری بر چهارصد سال جنایات بریتانیای کبیر + تصاویر
 اعطای جایزه صلح نوبل به اتحادیه اروپا بار دیگر سیاسی بودن این جایزه را به جهانیان اثبات کرد. گرچه سازمان های بین المللی بسیاری از جمله دفتر دائمی صلح بین الملل، صلیب سرخ جهانی، کمیساریای عالی سازمان ملل در امور پناهندگان، سازمان یونیسف و سازمان بین‌ المللی کار از جمله نهادهایی بوده اند که در دهه های گذشته جایزه صلح نوبل را دریافت کرده اند، اما موارد بسیاری نظیر اعطای این جایزه به مقامات رژیم اشغالگر صهیونیستی و اکنون اتحادیه اروپا، نگرش حقوق بشری این کمیته به شدت زیر سوال برده است.

مراسم اهدای جایزه صلح نوبل به اتحادیه اروپا

در این گزارش به سوابق ضد بشری بریتانیا که دارای یکی از سیاه‌ترین کارنامه‌های استعماری در اروپاست خواهیم پرداخت. لازم به ذکر است بدلیل کثرت موارد نقض حقوق بشر و جنایات انگلستان طی دوره‌های استعمار خود بر کشورهای جهان، تنها عمده‌ترین و مهمترین موارد آن اجمالا در این گزارش ذکر شده است.


آغاز استعمار انگلستان در آسیا

تاریخ آغاز استعمار - نوین - را می‌توان از قرن 15 و 16 میلادی دانست که امپراتوری بریتانیا در سال 1599 با تاسیس کمپانی هند شرقی این کمپانی پایه‌‏های سلطه استعماری بریتانیا بر مناطق زرخیز جنوب آسیا را تحکیم کرد و از آن پس، کلیه عملیات استعماری و روابط سلطه‏‌گرانه انگلیس با ملل جنوب آسیا، از طریق کمپانی هند شرقی انجام می‏شد. نفوذ و سلطه عمیق بریتانیا بر هند، پس از گذشت سه قرن از تأسیس این کمپانی، موجب شد تا هند به عنوان بخشی از امپراتوری بریتانیا اعلام شود و ملکه ویکتوریا به عنوان امپراتوریس هند و انگلیس، تاج‏گذاری نماید. این دوران، دوران غارت مردم هند توسط انگلستان محسوب می‏شود که در پوشش روابط اقتصادی و تجارت و بازرگانی، زمینه‏‌ساز نفوذ سیاسی در این سرزمین گردید.

ویل دورانت درباره هند و به طور کلی شرق در برابر غرب می نویسد: «به خاطر داشته باشیم که مردم شمال هند یعنی نیمه مهمتر هند با یونانی ها، رومی ها و خود ما هم نژاد هستند یعنی از همان نژاد هند و اروپایی یا آریایی هستند.»(ص۱۴) زبان سانسکریت ریشه زبان اروپایی است.

وی یادآور می شود که ریاضیات هندی چگونه توسط اعراب وارد غرب گردید و همچنین پرداختن به مسائل دیگری چون فلسفه، مذهب و تمدن در هند و به طور عام در شرق، که در جای خود قابل توجه است. در ادامه وی به این نکته اشاره دارد که چگونه هندوستان توسط دزدان دریایی انگلیسی و فرانسوی مورد تهاجم و غارت قرار گرفت و استعمار و استثمار چگونه در این کشور غلبه یافت و مردم این سرزمین را در خود فروکشاند. وی می نویسد که انگلیسی ها همه چیز را در هندوستان به فروش می رساندند آنها حتی حاکمان ایالت ها را با دریافت رشوه به قدرت می رساندند، و هندوها را وادار می کردند گران بخرند و ارزان بفروشند و این سیاست امپریالیستی بود که سبب گردید ۳۰ میلیون هندی در کلکته به اوج بدبختی برسند.

سیاست امپریالیستی انگلستان 30 میلیون هندی در کلکته را به اوج بدبختی رساند

طی اشغال هند توسط نیروهای بریتانیا،‌بر اساس منابع مختلف تاریخی، در دهه 1770 میلادی بیش از 10 میلیون هندی تنها در ایالت بنگال این کشور، بر اثر قحطی و گرسنگی، بیماری، بدرفتاری و شکنجه به دست نظامیان انگلیس و یا بر اثر فشار کار اجباری جان خود را از دست دادند.

ویل دورانت در ادامه به این مسئله اشاره می کند، به رغم این که انگلیسی ها برای ثبات نظام فرهنگی، سیاسی و اقتصادی بریتانیا در هندوستان اقداماتی را انجام دادند ولی هندوها نیز از آن بهره مند گردیدند که می توان این اقدامات را این گونه برشمرد: ۱- منسوخ شدن رسم «سوتی»(سوزاندن زنان بعد از مرگ شوهرانشان) ۲- وارد کردن تشکیلات سازمانی به نهادهای رسمی هندوها ۳- منسوخ کردن نظام برده داری (که هندوها بهای گزافی را برای آن پرداختند) ۴- احداث راه آهن (برای اهداف تجاری و نظامی)۵- وارد کردن علم و تکنولوژی غرب به هندوستان. وی سیستم طبقاتی هند را نیز مورد بررسی و تحلیل قرار می دهد ولی نکته قابل توجه سیستم مالیاتی بود که انگلیسی های متجاوز در هند ایجاد کرده بودند.

10 میلیون هندی در دهه 1770 تنها در ایالت بنگال بر اثر استعمار انگلیس جان خود را از دست دادند

در حقیقت هندی ها می بایست در کشور خود به انگلیسی ها مالیات می پرداختند؛ «درصد مالیات ها نسبت به تولید ناخالص ملی در هند بیشتر از هر کشور دیگری در دنیا است تا همین اواخر این رقم معادل دو برابر درصد مالیات ها در انگلیس و سه برابر اسکاتلند بود.» انگلیسی ها به واسطه این مالیات های سنگین، هزینه سربازان هندی را، برای سلطه بر کل این شبه قاره تامین می کردند و بدون صرف هیچ هزینه اقتصادی و انسانی توانستند خود را بر کل هندوستان مسلط سازند، در حقیقت از خود هندی ها برای استعمار و استثمار هندوستان بهره بردند. وی معتقد است که هندوها در برابر این همه ستم هیچ فریادرسی نداشتند. ویل دورانت در ادامه به چگونگی انهدام اقتصادی هندوستان می پردازد و می نویسد: «شرایط اقتصادی هند نتیجه اجتناب ناپذیر استثمار سیاسی آن است.»

از سال 1942 نیز قحطی دیگری به دلیل تصمیم استعماری دولت بریتانیا و شخص چرچیل در هندوستان به وقوع پیوست که در حدود 5 میلیون هندی دیگر را به کام مرگ کشاند. طی سال‌های 1942 تا 1944 بین 3/5 تا 5 میلیون هندی بر اثر قحطی جان باختند. به دستور چرچیل در این سال‌ها، تمامی کشتی‌هایی که برای انتقال مواد غذایی به هند مورد استفاده قرار می‌گرفت، به انتقال تجهیزات و آذوقه برای نیروهای نظامی انگلستان در شمال آفریقا به کار گرفته شدند و بدین ترتیب قحطی بزرگی این بار نیز در ایالت بنگال هند جان میلیون‌ها هندی را گرفت.

در حدود 5 میلیون هندی طی سال‌های 1942 تا 1944 بدلیل گرسنگی جان باختند.


گسترش استعمار به آفریقا

در پایان جنگ های ناپلئون در سال 1814 میلادی، بریتانیا مستعمره هلندی "کیپ" در آفریقای جنوبی را اشغال کرد. مهاجران هلندی که بوئرها نامیده می‌شدند (بوئرها در زبان هلندی به معنی کشاورزان است) می‌خواستند رسوم و مذهب کالوینیست خود را حفظ کنند. بنابراین آنها از کیپ مهاجرت کرده و با کاروان بزرگی از گاری‌ها که توسط گاوها کشیده می‌شدند راه شمال را درپیش گرفتند. بوئرها در سر راه خود به قبایل "زولو" برخورد کردند. جنگ‌های بی وقفه‌ای بین بوئرها و قبایل زولو رخ می‌دهد.


زولو در لغت به معنای "آسمان" است. زولوها یکی از تیره‌های نژادی و زبانی در آفریقا بودند که طی سال‌های ۱۸۳۰-۱۸۳۹ با بوئرها در جنگ بود، و سرانجام در سال ۱۸۸۰ مغلوب بریتانیا شدند.

جنگ از ۱۶ دسامبر ۱۸۸۰ آغاز شد. در دور اول جنگ، انگلیسی ها شکست خوردند و فرمانده آنان ژنرال «کالی» نیز کشته شد. ویلیام گلدستون نخست وزیر وقت انگلستان که چنین دید و به واقعیت پی برد، از در سازش وارد شد و خود مختاری ترانسوال را بپذیرفت.

پس از کشف طلا در ترانسوال، هزاران انگلیسی برای کار در معادن وارد این منطقه شدند و شهر ژوهانسبورگ یک روزه ساخته شد.

بوئرها که چنین دیدند بر کارگران غیر بومی و شرکت های انگلیسی استخراج طلا، مالیات سنگین بستند و تازه واردین را از شرکت در انتخابات و کسب مقام دولتی در آن منطقه محروم کردند. این وضعیت، باعث اعتراض معدنداران شد و به وزارت مستعمرات در لندن شکایت بردند. این وزارت به دولت محلی بوئرها اولتیماتوم داد که به آن توجه نشد. به دستور لندن نیروی نظامی انگلستان مستقر در «کیپ» وارد عمل شد و دور دوم جنگ از یازدهم اکتبر ۱۸۹۹ آغاز گردید و هر حمله نظامی انگلیسی‌ها به شکست انجامید.

این بار بوئرها از شیوه جنگ چریکی استفاده می‌کردند، لباس غیر نظامی می‌پوشیدند و از کمین‌گاه حمله می‌بردند. همچنین، این بار دولت‌های اروپایی متخاصم با انگلستان به ویژه آلمان به بوئر اسلحه برتر و آموزش نظامی می دادند، به گونه ای که تا آخرین ماه های این جنگ ۲۹ ماهه از نیروی ۲۵۰ هزار نفری انگلستان کار موثری برنیامد. انگلستان بهترین سربازان و ژنرالهای خود از جمله ژنرال کیچنر، ژنرال کمپ ، ککویچ و رابرتز را به جنگ بوئرها فرستاده بود.

سربازان بوئر در جنگ بوئرها (1902- 1899)

جنگ در ۳۱ ماه ۱۹۰۲ با امضاد پیمان ورینیگینگ پایان یافت. دولت انگلستان طبق این پیمان ۳ میلیون پوند به بوئر ها داد، خود مختاری آنان را برسمیت شناخت و قول داد که بعدا اجازه دهد جمهوری فدرال آفریقای جنوبی را تشکیل دهند و به این وعده های خود هم عمل کرد.

این جنگها اختلاف سفید و سیاه را در آفریقای جنوبی افزایش داد زیرا در طول جنگ، انگلیسی‌ها سعی کرده بودند از سیاهپوستان محلی بر ضد بوئرها استفاده کنند. سرانجام بوئرها (افریکانرها) با محروم کردن اکثریت سیاهپوست، حکومت اقلیت ایجاد کردند که تا آخرین دهه قرن بیستم ادامه داشت.

بوئرها در زمین‌هایی که از تملک قبایل زولو خارج کرده بودند‌، جمهوری ناتال را تاسیس می‌کنند.اما بریتانیایی‌ها این منطقه ساحلی را که از نظر آنها استراتژیک محسوب می شد، از چنگ بوئرها درمی‌آورند.بنابراین بوئرها به قلب آفریقای جنوبی مهاجرت کرده و جمهوری ترانسوال و کشور آزاد اورانژ را تاسیس می کنند. بوئرها تصور می کردند که دیگر از تهاجم بریتانیایی ها درامان هستند.این خرده کشورها هنگام تاسیس به ترتیب دارای 25000 و 10000 نفر جمعیت سفیدپوست بودند.


زنان و کودکان بوئر در اردوگاه بلوم فونتاین - 1902

پس از آن که آفریکانرها در ویتواترز راند، منطقه‌ای که انگلیس پس از نخستین جنگ با بوئرها (81-1880) به آن‌ها واگذار کرد، وقوع دومین جنگ میان انگلیس و بوئرها (1902-1889) اجتناب‌ناپذیر بود. انگلیسی‌ها می‌خواستند در طلا سهیم باشند. دوم، انگلیسی‌ها از این که آفریکانرها با فروش این طلاها ثروتمند شوند احساس خطر می‌کردند، چرا که ممکن بود با متحد دیگرشان آلمان همدست شوند و دیگر قلمروهای انگلیس را در جنوب آفریقا به خطر بیفکنند.

اما نیروهای انگلیس تحت فرماندهی جدید رابرتس و کیچنر معادله جنگ را تغییر داده و شهرهای تحت محاصره را آزاد ساخت اما بوئرها به جنگ چریکی موفقیت‌آمیز خود ادامه دادند. کیچنر دست به اجرای سیاست زمین سوخته زد. بوئرها و مردم محلی سرپناه و منابع غذایی خود را از دست دادند. از آن گذشته، انگلیسی‌ها 50 اردوگاه کار اجباری راه‌اندازی کردند. بیش از 26 هزار زن و کودک در این اردوگاه‌ها جان خود را از دست دادند.

وقتی امیلی هاب هاوس در ژانویه 1901 از اردوگاه بلوم‌فونتاین بازدید کرد با دیدن شرایط نزدیک به دو هزار اسیر ساکن در آن وحشت‌زده شده بود. بنا بر گزارش‌های وی، اوضاع در اردوگاه‌های دیگر- کیمبرلی، نوروالزپونت، اسپرینگ‌فونتاین- نیز به همین صورت بود.


کودک بوئر مبتلا به سوء تغذیه در بلوم فونتاین - 1902

دلیل این که انگلیسی‌ها این اردوگاه‌ها را به راه انداختند و دست به سیاست زمین سوخته زدند این بود که قادر به تاب آوردن در برابر جنگ‌افزارهای چریک‌ها نبودند. اما سرودها، روزنامه‌ها و عکس‌هایی از سربازان به ظاهر پیروزمند تصویر دیگری به نمایش می‌گذاشتند. تصویر ارائه‌شده همانند امروز باشکوه بود. ذهنیت کلی افکار عمومی را با ارائه این تصویر شکست‌ناپذیر و باعظمت تحت کنترل درآوردند.


بمباران شیمیایی عراق به دستور چرچیل

انگلیسی‌ها 82 سال‌ قبل‌ سلاح‌های‌ شیمیایی‌ خود را درعراق‌ آزمایش‌ کرده‌اند. به‌ گزارش‌ روزنامه‌ الحیات‌ تاریخچه استفاده‌ از سلاحهای‌ کشتارجمعی‌ درعراق‌ که‌ نیروهای‌ امریکایی‌ و انگلیسی‌ نگران‌ آن‌ سلاح‌ها بودند و مقدمات اشغال عراق در سال 2003 را فراهم کرد،  به‌ اوایل‌ قرن‌ بیستم‌ یعنی‌ زمانی‌ که‌ مقامات‌ انگلیسی‌ ازاستفاده‌ اینگونه‌ سلاح‌ها به‌ شدت‌ دفاع‌ می‌‌کردند برمی‌‌گردد. درسال‌ 1919 سرهنگ‌ آرتور هریس‌ ملقب‌ به‌ هریس‌ بمب‌ افکن‌ گفت‌: اعراب‌ و کردها اکنون‌ می‌‌فهمند که‌ معنی‌ واقعی‌ بمباران‌ چیست‌ زیرا ظ‌رف‌ 45 دقیقه‌ می‌توانیم‌ روستاها و یک‌ سوم‌ ساکنان‌ آن‌ را نابود کنیم‌.

در آن‌ زمان‌ فرماندهی‌ نیروی‌ هوایی‌ انگلیس‌ درخاورمیانه‌ که‌ کمتر همت‌ به‌ سرکوب‌ مخالفان‌ اشغالگری‌ انگلیس‌ بسته‌ بود آزمایش‌ سلاح‌ شیمیایی‌ بر اعرابی‌ که‌ سرسختانه‌ مقاومت‌ می‌‌کردند را تقاضا کرد. وینستون‌ چرچیل‌ وزیر جنگ‌ وقت‌ حمایت‌ گسترده‌ خود را از بکارگیری گازهای‌ سمی‌ برضد عشایر عراق اعلام‌ کرد. استفاده‌ ازگازهای‌ کشنده‌ درسال‌ 1920 نیز ادامه‌ یافت‌. نیروی‌ هوایی‌ انگلیس‌ باردیگر درسال‌ 1925 ازاین‌ سلاحها برای‌ سرکوب‌ اهالی‌ سلیمانیه‌ عراق‌ استفاده‌ کرد.

انگلیسی‌ها پاسخ ناآرامی‌های داخل عراق را با حملات شیمیایی ارتش در جنوب، و بمباران جنگنده‌های نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا در شمال و جنوب داده‌اند. وقتی قبایل عراقی برای احقاق حقوق خود قد علم کردند، ما سگ‌های جنگی خود را به روی آن‌ها باز کردیم تا "آرامش و امنیت آن‌ها را تأمین کنیم". بمب‌گذاری، بمباران شبانه، بمب‌‌افکن‌های سنگین، بمب‌های تأخیری (که به خصوص جان کودکان را تهدید می‌کند) همه و همه در طول حملات بر روستاهای کاه‌گلی و سنگی در زمان حکومت جامعه ملل انگلیس رخ داد.

چرچیل: من به شدت با استفاده از گازهای سمی علیه این قبایل بی‌تمدن برای گسترش وحشت میانشان موافقم

نیروی هوایی سلطنتی در آغاز به منظور سرکوب شورش اعراب و کردها و محافظت از ذخایر نفتی تازه‌اکتشاف‌شده، و محافظت از شهرک‌نشینان یهودی در فلسطین و دور نگاه داشتن ترکیه به عراق اعزام شد.

چرچیل به خصوص بر استفاده از سلاح‌های شیمیایی مصّر بود و می‌گفت این سلاح‌ها باید علیه اعراب سرکش به طور آزمایشی به کار روند. "من به شدت با استفاده از گازهای سمی علیه این قبایل بی‌تمدن برای گسترش وحشت میانشان موافقم." به بیان امروزی باید از اعراب زهرچشم می‌گرفتند و استفاده از گازهای سمی این کار را می‌کرد.

در این راستا حملات به روستاها آغاز شد. فرمانده اسکادران هریس پس از تعدادی از این دست حملات اعلام کرد:" اعراب و کردها تا الان دیگر فهمیده‌اند که بمباران واقعی یعنی با خاک یکسان کردن یک روستای کامل در عرض 45 دقیقه و کشته و مجروح شدن یک سوم جمعیتش با استفاده از چهار یا پنج دستگاه است. بدین روش آن‌ها دیگر هیچ هدف حقیقی برای حمله، هیچ فرصتی برای قد علم کردن و یا گریختن برایشان باقی نمی‌ماند."

یکی دیگر از روش‌های انگلیسی‌ها در برخورد با عراقیان به رگبار بستن اهالی قبایل در حال فرار از آلودگی شیمیایی بود. با این روش چندین هزار عراقی دیگر نیز کشته شدند.


قتل عام 600 هزار آلمانی به دستور چرچیل

در حمله نظامی استراتژیک به شهر درسدن آلمان، در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم، 1300 بمب­ افکن نیروی هوایی بریتانیا و ایالات متحده، بیش از 3900 تن بمب و مواد آتش­ زا بر روی شهر رها کردند و 600 هزار نفر زنده زنده در آتش سوختند. انگلستان و فرانسه در 3 سپتامبر 1939 علیه آلمان رایش اعلان جنگ دادند. دو روز بعد از این واقعه انگلستان بمباران شهرها و جمعیت غیرنظامی آلمان را آغاز کرد. در 5 سپتامبر 1939 اولین حملات هوایی علیه شهرهای کوکس‌هاون (Cuxhaven) و ویلهلم‌شاون (Wilhelmshaven) انجام گرفت؛ در 12 ژانویه 1940 شهر وسترلند (Westerland) بمباران شد. دو هفته بعد، در 25 ژانویه، فرماندهی عالی ارتش آلمان حمله به شهرهای بریتانیا و بندرهای آن کشور را ممنوع اعلام کرد؛ البته بنادر روسیث (Rosyth) از این قاعده مستثنی شدند.

در 20 مارس، 110 بمب انفجاری و آتش‌زا بر فراز شهرهای کیل (Kiel) و هرنوم (Hörnum) رها شدند. در این حمله یک بیمارستان به کلی تخریب شد. در آوریل 1940، بمب‌افکن‌های ارتش بریتانیا حملاتی فزاینده علیه شهرهایی انجام دادند که دارای هیچ نوع تأسیسات و اهمیت نظامی نبودند. وینستون چرچیل در 11 می 1940، و درست یک روز بعد از انتصاب به عنوان نخست‌وزیر و وزیر جنگ تصمیم گرفت دستوری مبنی بر انجام حملات هوایی وسیع علیه مردم غیرنظامی آلمان صادر کند. با این حال وی مردم انگلستان را از اتخاذ این تصمیم مطلع نکرد.


  قربانیان بمباران درسدن - تلفات و نحوه کشته شدن قربانیان، فجیع‌تر و فراتر از یک عملیات و بمباران ساده نظامی بود

چرچیل: "آنها را کباب کنید."

هدف نیروهای متفقین نابود کردن مردم آلمان به ترسناکترین شکل ممکن بود. در 13 فوریه 1990، 45 سال بعد از ویرانی درسدن، دیوید ایروینگ (David Irving)، در کاخ فرهنگ درسدن به سخنرانی پرداخت. ایروینگ در سخنرانی خود به جمله‌ای مشهور از چرچیل اشاره کرد: " نمی‌خواهم در مورد چگونگی نابود کردن اهداف با اهمیت اطراف درسدن به من پیشنهاد دهید. من پیشنهاد‌هایی می‌خواهم در مورد چگونگی کباب کردن 600000 پناهنده‌ای که از برسلاو به درسدن آمده‌اند." اما کباب کردن آلمان‌ها برای چرچیل کافی نبود. وی در صبح روز بعد از بمباران به هواپیماهای سبک دستور داد که بازماندگان بمباران‌ها را در ساحل رودخانه الب (River Elbe) به رگبار ببندند.


  تصاویری از شهر درسدن پس از بمباران
نبرد سیستماتیک چرچیل برای نابودی مردم آلمان عبارت بود از نابودی هر خانه آلمانی در تمام شهرهای این کشور: "اگر قرار است چنین اتفاقی رخ دهد، امیدوارم بتوانیم تمام خانه‌های آلمانی را در تمام نقاط این کشور ویران کنیم." چرچیل در مارس 1945 در مورد بمباران شهرهای آلمانی با هدف ایجاد ترس و وحشت و در عقلانی بودن این کار دچار تردید شد. اما حملات باز ادامه یافت.


شکنجه و آزمایش گازهای سمی بر روی سربازان هندی

بنا بر اسناده افشاشده توسط گاردین، دانشمندان نظامی انگلیس صدها سرباز هندی را به اتاق‌های گاز فرستاده و آن‌ها را در معرض گاز خردل قرار داده‌اند. اکنون ثابت شده‌است که گاز خردل می‌تواند موجب سرطان و بیماری‌های دیگر شود.

بسیاری از این سربازان دچار سوختگی شدید پوست، شامل نواحی تناسلی، شدند. برخی نیز از شدت سوختگی در بیمارستان بستری شدند.

زمانی که هند تحت استعمار انگلیس بود سربازان هندی تحت فرمان ارتش انگلیس خدمت می‌کردند.

آزمایش‌های انجام‌گرفته بر روی سربازان هندی بخش بسیار کوچکی از پروژه عظیم آزمایش سلاح‌های شیمایی پورتون بر روی انسان است. بین سال‌های 1916 تا 1989 بیش از 20 هزار سرباز هندی در معرض آزمایش‌های سلاح‌های شیمیایی، از جمله گازهای سمی، همچون گاز اعصاب و گاز خردل، در پورتون قرار گرفتند. این آزمایش‌ها به منظور تعیین میزان گاز مورد نیاز برای ایجاد تلفات در میدان جنگ بوده است.

پورتون داون که در سال 1916 پایه‌گذاری شده است، قدیمی‌ترین مرکز تحقیقات سلاح‌های شیمیایی است. این مرکز در دهه 40 و 50 سلاح‌های بیولوژیکی، عمدتاً بمب‌های سیاه‌زخم، نیز تولیده کرده است.


/ 0 نظر / 14 بازدید